حسرت آوازهای نخوانده

22 ساعت پیش - خواندن 2 دقیقه

تقویم‌ها گفتند | به یاد محمدرضا شجریان | آرمین کوچکی‌پور 

در سوگ شجریان دلتنگی‌مان حتی به آوازهای نخوانده‌اش هم می‌رسد، به شعری که شاید می‌توانست روزی انتخاب کند یا مصرعی که با صدای او معنای دیگری می‌گرفت. از او بسیار مانده است؛ اما همین که می‌دانیم چه گنجی داشتیم، کنار‌آمدن با آنچه دیگر نخواهیم داشت را دشوارتر می‌کند.

جادوی هنر او لابه‌لای جزئیات رخ می‌داد: در مکثی کوتاه، در شیوهٔ ادای نخستین حرف یک کلمه یا نفسی که تا پایان مصرع با شعر می‌ماند. گیرم که معنی همهٔ کلمه‌های غزل را می‌دانستیم، لحن او باز چیزی را آشکار می‌کرد که روی کاغذ ندیده بودیم؛ بیمی در یک خطاب، تمنایی در ته یک پرسش، یا اندوهی که در آخر بیت انگار دلش نمی‌خواست تمام شود. شعر را می‌شناختیم؛ اما هنوز چیزی برای کشف‌کردن باقی بود. گاهی بعد از تمام‌شدن آواز برمی‌گشتیم و فقط همان چند ثانیه را دوباره می‌شنیدیم.

آن دقت حالا در حافظهٔ ما شنونده‌ها جا گرفته است. بعضی شعرها چنان با صدای او در ذهنمان زنده‌اند که وقتی خودمان هم می‌خوانیمشان، لحن شجریان زودتر از چشممان به کلمهٔ بعدی می‌رسد. می‌شود کتاب را بست و ادامهٔ بیت را شنید. صدایش به خواندن ما راه پیدا کرده؛ به شعری که ناگهان به یاد می‌آوریم و کلمه‌ای که بی‌هوا زیر لب می‌گوییم.

راستش برای من عزیز بودنش از همین توجه می‌آید، از احترامی که هم برای شعر قائل بود و هم برای کسی که آن را می‌شنید. پشت آنچه این‌طور زلال و بی‌زحمت به گوش می‌نشست، یک عمر تمرین و مرارت بود. گاهی حاصل آن همه کوشش فقط چند لحظه طول می‌کشید؛ تمام‌شدن یک بیت، سکوتی کوتاه و آدمی که بالاخره برای حال خودش عبارتی پیدا کرده بود.

شجریان که رفت، این رابطه سر جایش ماند؛ اما آینده‌ای از دست رفت. او دیگر قرار نیست شعری انتخاب کند، جایی مکث کند یا با خواندن یک کلمه غافلگیرمان کند. آثارش را می‌شود جمع‌آوری کرد و بارها شنید. با‌این‌همه، چیزی هست که در هیچ آرشیوی پیدا نمی‌شود: آوازی که هنوز می‌توانست بخواند.

سال‌ها می‌گذرند و ما هم همان شنوندهٔ قبلی نمی‌مانیم. مصرعی که روزی بی‌تفاوت از کنارش گذشته‌ایم، در روزی دیگر نگهمان می‌دارد. زندگی تجربه‌ای تازه پیش پایمان گذاشته و آن آواز قدیمی، حالا انگار برای همین حالِ ما خوانده شده است. به اجرای آشنایی برمی‌گردیم و تازه می‌فهمیم هنوز همه‌چیزش را نشنیده بودیم.

همین برگشتن‌ها تسلی‌مان می‌دهد. صدایش در دسترس است و می‌شود با آن دوباره به شعر پناه برد. با تمام این حرف‌ها، چقدر دلمان می‌خواست خودش هم فرصت ادامه‌دادن داشت.

هنوز هم گاهی هنگام خواندن یک شعر تازه، به این فکر می‌کنیم که اگر شجریان بود، این را چطور می‌خواند.

روی همان مصرع می‌مانیم.

و صفحه کمی دیرتر ورق می‌خورد.

0
کــارمـا :
43
نشریۀ دانشجویی دردانشکده، نشریۀ دانشکدۀ مهندسی شیمی و نفت دانشگاه صنعتی شریف
بفرست

مشاهده نظرات بیشتر...
dardaneshkadeh